شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۳، ۰۴:۴۸ ق.ظ
یا هو...
همه ی درد علی از کوچه شروع شد و همه ی درد فاطمه از غدیر!... غدیری که تا بستن دستان خیبرگشای یدالله فاصله ای نداشت. و خانه ای که آکنده بود از بوی دود و عطر عود. خانه ای که سفارش شده بود:
یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُیوتَ النَّبِىِّ إِلا أَن یؤْذَنَ لَکمْ. **
اى افرادى که ایمان آورده اید! در خانه هاى پیامبر داخل نشوید مگر به شما اذن داده شود.
و بانویی که علت ایجاد و ابقای کون و مکان است:
یا أحمد، لولاک لما خلقتُ الافلاک و لولا علیٌ لما خلقتُک و لو لا فاطمه لما خلقتکما؛
ای احمد، اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی کردم، و اگر علی نبود، تورا خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمی کردم.
صدیقه است و کوثر... انسیه است و حوراء... راضیه ای که مرضیه است... محدثه ای که بتول است و طاهره... زهرایی که زهره ی آسمانهاست و ریحانه ای از بهشت... مادری که ام وجود است و تا الی الابد مادری زیبنده ی او... فاطمه ای که فاطمه است...
و چقدر خوب در خاطرشان مانده بود، فاطمه بضعة منی های رسولشان را!...
-------------------
* عنوان یکی از اشعار سید حمیدرضا برقعی
** آیه 53 سوره ی مبارکه ی احزاب
پاسخ:
سلام و رحمت خدا...
خداروشکر :)
منور فرمودین!
پاسخ:
ممنون!
پاسخ:
سلام بانو
بیادتان هستم بیش از پیش!!!
میسپارمتان به دامان مادرانه ی حضرت مادر...
پاسخ:
و علیکم سلام
نفرمایید جناب!
دشمنتون شرمنده. فقط وظیفه بود و بس...
ممنونم از دعای خیرتان!
سالتان فاطمی!...
پاسخ:
سلام...
پاسخ:
سلام بزرگوار
شعر بسیار زیبایی بود. ممنونم!
عذر میخام بابت پاک کردن سطر اول! گرچه حرف دل بنده هم بود!!! شما بخوانید استخوان در گلوی شیعه!!! آه...
آسمان بهر تو ای رُکن ِکسا دیواری
هوس پر زدنت بود و دعا دیـواری
خانه ات طور شد و محسن تو موسی شد
سخت شد کار به تو گشت عصا دیواری
تو که آئینه ی قدی امامت بودی
آمد و زود شکست آینه را دیواری
اینهمه حرف دوپهلو زده ای با پهلو
اصلاً انگار نه انگار که با دیواری
(رضا دین پرور)
پاسخ:
علیکم سلام
بنده هم عرض تسلیت دارم!
در پناه دستان مادرانه شان باشید تا همیشه...
----------------------------------------------------------
+ به امید اینکه سکوت دوستان بزرگوارمان هم پایان یابد!!!
مدیونید اگر به خود بگیرید جناب!!! هم شما و هم Goddessعزیزمان :)
پاسخ:
سلام
الا مسافر گندم نخورده ی دنیا
چقدر آرد نشسته است روی دامانت...
پاسخ:
سلام نازنین مهربان
چون دوستش داشتید باز هم برایتان مینگارم:
یک به یک با مژگانت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم!...
دل به دل راه داره بانو!
خودتان که بهتر میدانید... گفتن ندارد!!!
محتاج دعاتونم...
پاسخ:
سلام
مگر میشود از خاطر برود؟؟؟!!!
پاسخ:
گفت یک روز یک نفر اما...
پاسخ:
سلام و رحمت خدا...
پاسخ:
سلام بانو
روزتان هزاران بار مبارک!
بهترینها رو براتون آرزومندم...
پاسخ:
سلام بزرگوار
بر شما هم مبارک باشه ان شاءالله
ممنونم از دعاهاتان که بیمه میکند.
همیشه در آغوش مادرتان باشید سادات عزیز!...
پاسخ:
سلااااااام :)
بعله بعله :)
منور فرمودین
پاسخ:
سلام بزرگوار
بنده نوازی میفرمایید...
آستان بوس دل پاکتان هستم...
آنقدرررر بدهکارم... بدهکار محبتها و الطاف بی حدتان ک مرا یارای پاسخگویی نمی باشد...
نمی خواهید چشمانمان را جلایی بدهید به سطرهای الهیتان؟؟؟
بی صبرانه منتظریم...
همه ایامتان پرنور...
محتاج دعای خوبان خدایم...
پاسخ:
سلام عزیز نازنین
مبارک دلتان باشد با عرض کلی شرمندگی بخاطر تاخیر در پاسخ دادن. :|
می بینید چقدر بی معرفت تر از پیش شده ام؟... شرمنده میکنید با خوبیهاتان...
هر روزتان عید باد با نگاه کریمانه ی حضرات معصومین...
پاسخ:
سلام صبای مهربان
مگر این خط خطیها هم دلتنگی دارد؟!!!
پاسخ:
هستیم بانو... پاتونو بالا بگیرید. :)
پاسخ:
سلام یار با وفا
چرا؟؟؟ پرواضح است... از خودتان بپرسید!...
حقیقتا صفا را بردید...
شرمنده ی مهر شما بوده و هستم...
و عذرخواهم من باب دیرکرد در پاسخگویی...
ان شاءالله که خواهید بخشید؟؟؟
تبریک مرا هم با تاخر پذیرا باشید...
بیادتان هستم...
بیادم باشید...
پاسخ:
سلام عزیز نازنین
گرچه عرض تبریکها پیش از این بوده اما بازهم با کلی تاخیر شادباش مرا پذیرا باشید...
باور کنید چندین بار هم که اراده کردم ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکار شدند و نگذاشتند... جریانش را که خدمتتان عرضه داشتم!...
محتاج دعاهای نابتان هستم...
پاسخ:
سلام لیلا بانو. الحمدلله...
محبت شما همیشگیست...
بنده شما رو ارجاع میدم خدمت Goddess. :)
تقصیر خودشان است! اصلا بخوانید اعتصاب عتید :)
بروی دیده...
آدرستون رو ندارم... کاش جواب کامنت رو بخونید :|
پاسخ:
ای جاااانم... شما هم اونجا بودی و عتید خبر نداشت؟!
بله بله سلاحمون دعاست....
عجل لولیک الفرج...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...
نوشت نام تورا، نام اشنایی که ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت
چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی
از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم-
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و اینبار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
"سید حمیدرضا برقعی"